ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
322
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
صاحب مهديه بود . در سال 546 جهان را بدرود گفت و آتش فتنه فرو نشست . پس از او كسى به جانشينيش برگزيده نشد . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى فرنگان بر بونه و مرگ روژه صاحب صقيله و پادشاهى پسرش گيوم [ 1 ] ناوگان روژه در سال 548 از صقليه راهى شهر بونه شد . فرماندهء اين سپاه غلام او فيليپ از مردم مهديه بود . او بونه را محاصره كرد و براى تصرف آن از عربها يارى خواست . چون بونه را تصرف نمود ، دست به كشتار زد ولى از كشتن اهل علم و دين دست بازداشت . مردم اموال و زن و فرزند خود برداشتند و به روستاهاى اطراف رفتند . اين سپاه ده روز در بونه درنگ كرد ، سپس با بعضى از اسيران به مهديه باز گرديد و از آنجا به صقليه رفت . روژه از اينكه فيليپ با مسلمانان اين گونه به مدارا رفتار كرده است ، بر او خشم گرفت و به زندانش فرستاد . سپس او را متهم كرد كه از كيش خود برگشته است . اسقفان و كشيشان جمع شدند و او را در آتش بسوختند . در اواخر سال 548 روژه پس از بيست سال حكومت بمرد و پسرش گيوم به جاى او نشست . او مردى نيكسيرت بود . مايونهء برسانى [ 2 ] را به وزارت خويش برگزيد . گيوم مردى بىتدبير بود . مردم برخى از قلاع صقليه و نيز مردم قلوريه بر او شوريدند و اين اغتشاش و عصيان - چنان كه خواهيم گفت - به افريقيه نيز سرايت كرد . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى فرنگان بر عسقلان عسقلان در فرمان الظافر علوى بود و در زمرهء ممالك او . فرنگان را رسم بر آن بود كه هر چند گاه آنجا را محاصره كنند . در مصر وزرا زمام امور را در دست داشتند و بر خلفاى علوى تحكم مىكردند وزير الظافر ، ابو الحسن على بن السلار بود ، و همواره مردم عسقلان را با فرستادن اموال و مردان جنگى و اسلحه يارى مىكرد چون در سال 548 كشته شد و عباس بن ابى الفتوح بن يحيى الصنهاجى به وزارت رسيد ، اوضاع مصر پريشان شد و فرنگان از بلاد خود در شام به حركت در آمدند و عسقلان را محاصره كردند . مردم عسقلان در شهر تحصن نمودند تا آنگاه كه ميانشان خلاف افتاد و كارشان به قتال كشيد . فرنگان فرصت مغتنم شمردند و شهر را در تصرف آوردند و دست به كشتار و تاراج گشودند . و اللّه يؤيد بنصره من يشاء . من عباده .
--> [ ( 1 ) ] متن : غليالم . [ ( 2 ) ] متن : مائق البرقيانى .